از ناسا تا والاستریت: داستان پیت هاورلان و تولد اندیکاتورهای مدرن
مقدمه
اوایل دهه ۱۹۶۰، دسترسی به رایانه چیزی شبیه رؤیا بود؛ رایانه ها ابزارهایی عظیم، پرهزینه و انحصاری بودند که فقط در مراکز فضایی و نظامی استفاده میشدند. در همین فضا، مهندسی به نام پیت هاورلان روزها در آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا (JPL) روی مسیر فضاپیماها کار میکرد و شبها پشت همان رایانههای غولپیکر مینشست تا دادههای بازار سهام را تحلیل کند.
آنچه برای دیگران دو جهان بیربط بود (فضانوردی – بورس) برای هاورلان یک زبان مشترک داشت پیگیری مسیر و اصلاح آن با حداقل نوسان. همین نگاه بینرشتهای، سنگبنای مجموعهای از ابزارهای تحلیلی شد که او «TrendValues» نامید؛ ابزاری که بعدها در فرهنگ لغت تحلیل تکنیکال جا خوش کرد و راه را برای بسیاری از اندیکاتورهای مدرن باز کرد.
هاورلان از همان ابتدا با یک پرسش ساده اما بنیادین به سراغ بازار رفت: چطور میشود «روند» را دید، بدون آنکه هر تکان کوتاهمدت ما را فریب دهد؟ پاسخ او، از دل تجربه هدایت موشکها بیرون آمد: به جای واکنشهای تند و افراطی، مسیر را آهسته و متناسب با تغییرات واقعی اصلاح کنیم. این فلسفه، بعدها در اندیکاتورهای متعدد به شکلهای مختلف تکرار شد، اما ریشهاش همینجاست؛ مردی که از دنیای فضا آمد تا به بازار بیاموزد چطور «مسیر» را بفهمد.
صحنه و زمینه: دهه ۶۰، رایانههای کمیاب و پیوند دو جهان
برای درک بزرگی کار هاورلان، باید به زمانهاش برگردیم. دهه ۶۰ میلادی، دوران انفجار ایدهها بود: رقابت فضایی، تولد علوم محاسباتی مدرن و رشد رسانهها. اما قدرت محاسبات هنوز کالایی کمیاب بود. تحلیلگران بازار عمدتاً با جداول کاغذی، ماشینحسابهای مکانیکی و نمودارهای دستی کار میکردند. در چنین شرایطی، دسترسی پس از ساعات اداری به یک رایانه سازمانی در JPL برای هاورلان مزیتی تکرارنشدنی بود؛ مزیتی که به او اجازه داد روی دادههای بازار آزمایشهایی انجام دهد که برای دیگران حتی تصورش دشوار بود.
هاورلان عادت داشت با «مسیر» سر و کار داشته باشد: مسیر فضاپیما، مسیر سیگنالهای راداری، مسیر خطا و اصلاح آن. وقتی چشمش به نمودار سهام افتاد، همان پرسشها را این بار از قیمتها پرسید: روند واقعی کجاست؟ چقدر باید از تغییرات روزانه تأثیر بپذیریم تا هم بهروز باشیم و هم گرفتار سر و صدای بازار نشویم؟
او پاسخ را در هموارسازی تدریجی دیدراهی برای دیدن «جهت مارکت»، بدون آنکه هر نوسان کوتاهی مسیر را عوض کند. این بینش، بهجای آنکه در فرمولها زندانی بماند، به روش کار تبدیل شد: ساختن خطی که با بازار راه میآید، اما اسیر آن نمیشود.
تفاوت کار هاورلان با بسیاری از همعصرانش در نگاه سیستمی بود. او بازار را نه بهعنوان دنبالهای از قیمتها، که مانند سامانهای پویا میدید که باید آن را ردیابی و پایدار نگه داشت. این دیدگاه سیستمی، نقطه اتصال فضانوردی و والاستریت شد: اگر میتوانی مسیر یک فضاپیما را با اصلاحات سنجیده و پیوسته روی هدف نگه داری، چرا نتوانی «مسیر قیمت» را هم با همان منطق دنبال کنی؟

شبهای JPL از کارت پانچ تا تولد Trend Values
بعد از غروب آفتاب، وقتی سالنهای JPL از هیاهوی روز خالی میشد، تنها صدایی که در گوشهای از ساختمان شنیده میشد، صدای یکنواخت رایانههای Mainframe بود. همینجا بود که پیت هاورلان مینشست، کارتهای پانچ را یکییکی وارد دستگاه میکرد و کدی را که روزها برای فضاپیماها مینوشت، این بار برای قیمت سهام اجرا میکرد.
کار او عجیب به نظر میرسید: چرا یک مهندس موشکی باید ساعتهای شبانه را صرف ردیابی حرکت سهام کند؟ اما برای هاورلان، شباهت میان این دو جهان آشکار بود. همانطور که موشکها باید بهتدریج اصلاح مسیر شوند تا روی هدف بمانند، قیمتها هم نیاز داشتند با الگوریتمی دنبال شوند که نه آنقدر سریع باشد که هر نوسان جزئی را جدی بگیرد، و نه آنقدر کند که روند اصلی را از دست بدهد.
اینجا بود که او اصطلاح Trend Values را ابداع کرد؛ شاخصهایی که با ضریبهای ساده (مثل ۵٪ یا ۱۰٪) دادههای روزانه را هموار میکردند. به زبان امروز، اینها چیزی نبود جز همان میانگین متحرک نمایی (EMA) که حالا همه در پلتفرمهای معاملاتی میبینیم. اما آن روزها، این ایده کاملاً تازه بود؛ تولد یک زبان جدید برای گفتوگو با بازار.
هاورلان کارش را در قالب یک خبرنامه شخصی ادامه داد برای مخاطبانی که به تحلیل تکنیکال علاقه داشتند، نوشتههای او یک کشف بود: حالا میشد روند را با ابزاری علمی دید، نه فقط با چشم و خطکش روی نمودار موفقیت خبرنامه باعث شد نام هاورلان از دالانهای JPL فراتر رود. در اواخر دهه ۶۰، او وارد پروژهای شد که برای آن زمان بیسابقه بود: یک برنامه تلویزیونی تخصصی درباره بازار سهام در شبکه محلی لسآنجلس (KWHY-TV).
این برنامه به میزبانی جین مورگان پخش میشد و یکی از حامیان اصلیاش، خبرنامه «Trade Levels» هاورلان بود. برای نخستین بار، تحلیل نموداری و مفاهیم تکنیکال روی آنتن رفت و مردم عادی هم توانستند این رویکرد تازه به بازار را ببینند.
هاورلان در این برنامه نهفقط تحلیلها، بلکه فلسفهی کاریاش را معرفی کرد: «روند را باید مثل پرواز هدایت کرد.» این استعاره، هم ساده بود و هم قدرتمند؛ مفهومی که برای بینندهی غیرمتخصص قابل لمس میشد.
جذابیت کار او فقط در ریاضیات نبود؛ بلکه در ترکیب علم و روایت بود. او توانست نشان دهد که یک ابزار محاسباتی میتواند به داستانی تبدیل شود که حتی در تلویزیون هم قابل گفتن است. همین نگاه، راه را برای پذیرش عمومی تحلیل تکنیکال باز کرد—روشی که تا آن زمان، در حاشیهی بازار باقی مانده بود.
تولد نسل جدید اندیکاتورها
موفقیت کار هاورلان محدود به خودش نماند. در لسآنجلس، یک زوج تحلیلگر به نامهای شرمن و ماریان مککللن از بینندگان پر و پا قرص برنامه تلویزیونی و خوانندگان خبرنامه او بودند. آنها مجذوب مفهوم «Trend Values» شدند و خیلی زود ایدههای هاورلان را بسط دادند.
در سال ۱۹۶۹، این زوج دست به کاری زدند که بعدها به یکی از محبوبترین ابزارهای تحلیل تکنیکال تبدیل شد: آنها اختلاف بین Trend ۱۰٪ و Trend ۵٪ را روی دادههای پیشرفت–افت (Advance-Decline) محاسبه کردند. نتیجه، اندیکاتوری بود که امروز آن را با نام مککللن اسیلاتور (McClellan Oscillator) میشناسیم.
این اندیکاتور، حرکات کوتاهمدت و بلندمدت را در یک نگاه نشان میداد و به معاملهگران کمک میکرد بفهمند آیا قدرت صعود یا نزول در حال افزایش است یا کاهش. مککللنها آنقدر به هاورلان مدیون بودند که حتی واژگان او را در کارشان حفظ کردند
جالبتر اینکه پسر آنها تام مککللن، بعدها در مصاحبهها گفت که خانوادهاش همیشه هاورلان را مثل یک استاد در نظر داشتند؛ کسی که نشان داد چطور ریاضیات و مهندسی میتواند زبان تازهای برای بازار بسازد.

EMA در برابر SMA
برای درک نبوغ هاورلان باید یادمان باشد او در چه دورهای مینوشت. دهه ۶۰ میلادی، زمانی بود که حتی محاسبه یک میانگین ۵۰ روزه (SMA) کار طاقتفرسا و زمانبری بود. هر روز باید دادهی جدید اضافه و دادهی قدیمی حذف میشد. این یعنی دهها عدد باید نگهداری و مرتب جمعبندی میشدند کاری که با ماشینحسابهای مکانیکی یا دستنویس، هفتهها وقت میگرفت.
اما هاورلان راه دیگری انتخاب کرد: میانگین متحرک نمایی (EMA)
برخلاف SMA، این روش فقط به دو داده نیاز داشت: مقدار دیروز و قیمت امروز. همین باعث میشد محاسبات فوقالعاده سادهتر شوند، چه روی رایانههای Mainframe و چه حتی روی کاغذ
علاوه بر این، EMA ویژگی دیگری داشت: واکنش سریعتر به تغییر روندها. در حالی که SMA همیشه با تأخیر همراه بود، EMA زودتر نشانههای تغییر را میگرفت. برای هاورلان، این دقت و سرعت حیاتی بود؛ چون به فلسفهی «کنترل تدریجی» او میآمد—حرکت متناسب، اما بهروز
در نهایت، این انتخاب کوچک اما هوشمندانه باعث شد EMA به یکی از استانداردهای همیشگی تحلیل تکنیکال تبدیل شود. امروز، هر تریدری که روی چارت خود EMA رسم میکند، در واقع در حال استفاده از همان انتخابی است که یک مهندس موشکی بیش از نیمقرن پیش انجام داد.

وقتی فضا و بازار به هم میرسند
در همان سالهایی که مککللنها روی اسیلاتور خود کار میکردند، در سوی دیگر آمریکا، تحلیلگری به نام جرالد اَپل هم مشغول آزمایش با میانگینهای نمایی بود. حاصل تلاش او، اندیکاتور معروف MACDشد؛ ابزاری که امروزه یکی از پرکاربردترین اندیکاتورهای دنیا است. هرچند آپل مستقل از هاورلان کارش را پیش برد، اما ایدهی استفاده از چند EMA با سرعتهای متفاوت، نشان از فضایی داشت که هاورلان با کارهایش فراهم کرده بود.
به مرور زمان، تقریباً تمام پلتفرمهای تحلیلی و نرمافزارهای معاملاتی، EMA را بهعنوان ابزار پیشفرض خود اضافه کردند. از شاخصهای محبوبی مثل RSI گرفته تا مدلهای پیشبینی پیچیدهتر، همگی به نوعی از مفهوم «هموارسازی نمایی» الهام گرفتند.
امروزه کمتر تریدری است که اسم EMA را نشنیده باشد یا دستکم یک بار از آن استفاده نکرده باشد. اما معدود کسانی میدانند که این خط ساده و روان روی نمودار، ریشه در شبهای طولانی یک مهندس موشکی در ناسا دارد.
داستان پیت هاورلان یادآور این حقیقت است که نوآوری اغلب در تقاطع دو جهان متفاوت متولد میشود. او نه اقتصاددان بود و نه معاملهگر حرفهای؛ بلکه مهندسی بود که یاد گرفته بود چگونه موشکها را آرام و متناسب به سمت هدفشان هدایت کند. همین اصل ساده را به بازار آورد و نشان داد که برای فهم «روند»، نیازی به فنون افراطی نیست باید مسیر را نرم و پیوسته دنبال کرد.
میراث او فراتر از یک اندیکاتور است. هاورلان ثابت کرد که تفکر سیستمی و نگاه علمی میتواند به قلب پیچیدهترین بازارهای مالی راه پیدا کند. او الگویی شد برای نسل بعدی تحلیلگران؛ از مککللنها تا طراحان MACD.
امروز، هر زمان که معاملهگری خط EMA را روی نمودارش میکشد یا درباره روند قیمت صحبت میشود، در واقع ردپای همان مهندس دهه ۶۰ دنبال میشود، مهندسی که شبها بین موشکها و نمودار سهام پل زد و برای همیشه زبان تحلیل تکنیکال را تغییر داد.
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.